باستان شناسیِ اعتراضهای مردمی در ایرانِ پس از انقلاب؛ دیدی از درون
عمران گاراژیان*
مقدمه
آنچه این روزها در ایران اتفاق می افتد، حداقل ریشههایی چهل ساله دارد. اگرچه دقیقاً و جزء به جزء نمی توان ریشههای تحولات معاصر را در گذشته جستجو کرد، میتوان با دیدی کلی الگوهایی از فرآیندهای طی شده استخراج، معرفی و نهایت براساس همین الگوها پیشنهادهایی برای چشم اندازی رو به آینده، ارائه نمود. در شرایطی که دسترسی به اطلاعات واقعی محدود شده، یکی از روشها استفاده از الگوهای پیش بینی برای بازسازی واقعیت های پیش رو است.
اعتراضهای هفته آخر آبانماه۱۳۹۸ برخلاف دی ماه ۱۳۹۶، منشاء مشخص داشت: تصمیم شورای روسای قوا برای گرانی قیمت بنزین. در هر دو گروه اعتراضهای یاد شده طبقات اقتصادی و اجتماعی فرودست، عمدۀ مشارکتکنندگان را تشکیل می دادهاند. این اعتراضها با سال ۸۸ از نظر منشاء و پایگاه طبقاتی معترضان تفاوت اساسی دارند. با این وجود نمی توان انکار کرد که واکنش حاکمیت به تمامی اعتراضهای مردمی در کلیت همسان است: آن را وارد نمی داند و به رسمیت نمی شناسد. آن سوی دیگر کشاکشها مردماند در بین آنهامسئلۀ اساسی این است که چرا کنشگران و فعالان در اعتراض ۸۸ چه در ۹۶ و چه در ۹۸ نه تنها به اعتراضها نمی پیوندند، بلکه اصولاً اکثریتی تاثیرگذار از آنها، در سکوت و بیعملیِ احتمالاً خودخواسته، بهسر میبرند، واکنشی درخور و متناسب به رویدادهای جامعه ندارند و گویی تعّهدی به پشتیبانی و همراهی طبقات متوسط و پایین(فرودست) جامعه برای خود قائل نمیشوند .
رابطه حاکمیت و مردم در ایران را نمیتوان رابطهای مبتنی بر قانون، هنجارها و شکلهایی از دولت – ملت مدرن قلمداد کرد، در عینحال مبتنی بر الگوهای سنتی و قرن نوزدهمی خاورنزدیکی هم نیست. جامعه در سطوح مختلف پیچیدگی و توسعه را تجربه میکند اما موانع اساسی و بنیادی پیشرو دارد. آنچه مُسلّم است، کشاکش درونی جامعهای در حال گذار از سنت به مدرنیسم در آن مشهود است. به نظرمیرسد درنبودِ گروههای مرجع، بهتر است بنویسم، بی کارکرد شدنِ گروههای مرجع در تحولات اجتماعی- سیاسی، شکلهایی از «یک گام به پیش دو گام به پس» روی داده است. این عبارت گرچه چندان متخصصانه نیست اما تصویری گویا، از رویدادهای اخیر است.
توصیف
دو اردوگاه کلی تحت عنوان اصولگرایی و اصلاحطلبی در ایرانِ پس از انقلاب شکل گرفته است. اصولگرایی و اصلاح طلبی فراتراز حزب هستند. برای توصیف این پدیدههای اجتماعی- سیاسی از اردوگاه بهره می برم. منظور از اردوگاه، همسوییهای موقتی است که افراد و گروههای مختلف براساس مصالح و منافع موقتی در زمانهای خاصی مانند آستانه انتخابات اتخاذ می کنند، بصورتیکه در یک مجموعه قابل طبقه بندی می شوند. اصلاحطلبی و اصولگرایی دارای میراث و سرمایههای اجتماعی مشخصی در جامعه ایران هستند و به همین سبب دارای هویتی تاریخی و اجتماعی در جامعه ایران شدهاند.
در دو دهۀ اخیر دولتها تا حد مشخصی قابل طبقه بندی با پایگاه اجتماعی هر کدام از اردوگاههای یاد شدهاند. نکته قابل توجه این است که همین طبقه بندی در مورد انتخابات مجلس قابل تعمیم نیست، چراکه بومیتها در انتخابات مجلس نقش بیشتری نسبت به انتخابات ریاست جمهوری ایفا می کنند.
سرمایه اجتماعی اردوگاه اصولگرایان عموما در بین مردم و طبقات سنتی- مذهبی و همچنین نسلهای مسنتر جامعۀ ایرانکارآیی و تاثیر دارد. برعکس، سرمایه اجتماعی اصلاحطلبان بیشتر متکی بر اقشار و مردم تحولخواه، جوانترها و زنان، همچنین اقلیتها و دیگریهای( درونی و تحمل شدۀ) پس از انقلابِ بوده است.
حسن روحانی با سرمایه اجتماعی اصلاح طلبان به ریاست جمهوری رسید. این به این معنی نیست که تمامی آراء او از محل سرمایه اجتماعی اصلاحطلبان بود بلکه به این معناست که سرمایه اجتماعی اصلاحطلبان تاثیر تعیین کنندهای در پیروزی او داشته است. نیز همینجا لازم است تاکید کنم که عاملیت و فردیت او نیز بدون شک در انتخابش موثر بوده اما آنچه در نهایت تعیین کننده بود سرمایه اجتماعی اصلاحطلبان بوده است.
قبل از حسن روحانی، محمود احمدی نژاد با سرمایه اجتماعی اصولگریان و البته با استفاده از رای منفی هاشمی به ریاست جمهوری رسید. در مورد احمدی نژاد هم همین موضوع صدق میکند که سرمایه اجتماعی اصولگرایان خصوصا راهکار رجعت گرایانه آنها در کنار اِلمان سازیهای پوپولیستی مثل خویشتن را تمثیل شهید رجایی معرفی نمودن در نهایت موجب پیروزی او در انتخابات(۱۳۸۴) شد.
حال می توان اینگونه جمعبندی کرد که دولت نهم با اتکا به اردوگاه اصولگرایان پیروز شد و دولت یازدهم با اتکا به اردوگاه اصلاحطلبان! در اعتراضهای ۸۸ مردم طبقات متوسط و بالای سیاسی- اجتماعی(فرهنگی) مشارکت فعال داشتند. در اعتراضهای سالهای ۹۶ و حالا ۹۸ عموما مردم طبقات متوسط و متوسط به پایین مشارکت فعال دارند. خصوصا در مورد اعتراضهای ۹۶ با منشاء شهر مذهبی مشهد، اطلاعات تاییده نشدهای ارائه شد که اعتراضها با اشاره بخشی از اصولگرایان آغاز و سپس فراگیر شده است. می توان نتیجه گرفت در چهار دورۀ اخیر ریاست جمهوری معترضان، اکثراً وابسته به طبقات اجتماعی – سیاسی و اردوگاههایی بودهاند که در انتخابات پیشتر شکست خوردهاند. همچنین می توان پیشنهاد کرد که کنش مردمی اعتراض، عموما واکنشی دارای پیوند انعکاسی با انتخابات ریاست جمهوری در دورههای مذکور بوده است. همین واقعیتها نشان می دهد نه تنها شکاف سیاسی- اجتماعی(فرهنگی) عمیقی در جامعه ایران وجود دارد، بلکه پس از ۸۸ همچنان اعتبارِسیاسی و اجتماعی انتخابات در ایران محل تردیدِ غاطبه مردم است. چه معترضین مردم طبقات پایین و متوسط به پایین باشند و چه پایگاه اعتراضها طبقات متوسط و متوسط به بالای فرهنگی- اجتماعی باشد. در نتیجه برخلاف ادعایهای حاکمیت، اعتبارانتخابات در منظر مردمِ ایران ترمیم نشده و در کنشهای اعتراضیشان انعکاس دارد .
بنمایههای اولیه الگو در مقیاس فردی: محمود احمدی نژاد با سرمایه اجتماعی اصولگرایان به ریاست جمهوری رسید و البته موجب انشعابی تاریخی و بلندمدت در اردوگاه اصولگرایی شد. این انشعاب با اعتراضهای ۸۸ به پیروزی او در دور دوم ریاست جمهوری تا امروز در اردوگاه اصولگرایی نه تنها نهادینه شده بلکه بخشی اساسی از مولفههای هویتی اصولگرایی در جامعه ایران شده است . پیشبینی براساس اطلاعات: حسن روحانی با سرمایه اجتماعی اصلاحطلبان به ریاست جمهوری رسید. اعتراض های ۹۶ سپس ۹۸ خصوصا مواضع اخیر او در خصوص اعتراضات موجب نهادینه شدن انشعاب در ارودگاه اصلاح طلبی خواهد شد. البته از منظر نگارنده با دیدی از درونی، بحث جنبش سبز از اصلاح طلبی جداست چراکه بخش عمدهای از جنبش سبز، زیر فشار حاکمیت از اصلاحطلبی( نه بطور کامل ولی) جدا شده است. دغدغه اساسی این است که این انشعابها جامعه و ساخت اجتماعی – سیاسی آن را به کدام ناکجاآباد پیش می برد؟
الگوی اعتراض و انشعاب در ایران
فرضیه پایه با اتکا به اطلاعاتی که در عرصههای عمومی قابل دسترس است، این است: پس از اعتراضات ۸۸ حاکمیت و دولت هویتهای مجزا شده از همدیگر به مردم نشان می دادهاند. این بازنمایی تا همین اعتراضهای اخیر، مشهود بود. تنها در تقابل با اعتراضهای مردمی ۹۸ همگرایی و یکپارچگی حاکمیت و دولت در مقابله با مردم، نشان داده شد. منظورم از عرصه های عمومی فضاها و کنشهایی هستند که در معرض دید عموم مردم و هر شهروند ایرانی هست(این معرضِ دیدِ عموم روشن است که تصاویر گزینش شدۀ صدا و سیما نیست!). چنانچه ارائه چنین تصویری در عرصههای عمومی جامعه دوام آورد آن را به عنوان مبدائی مهم و در نطفه، قلمداد خواهم کرد .
اردوگاههای اصولگرایی و اصلاحطلبی در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران، بین هستۀ سخت قدرت و حاکمیت بالادستی و مردم، جایگاه و هویتی سیال برای خود برساختهاند. این جایگاه و هویت چنانکه پیشتر اشاره کردهام بین این دو اردوگاه همسان نیست. اصولگرایی در ارتباط با هستۀ سخت قدرت عموما تصویری صاحب خانه یعنی جزئی از هسته سخت قدرت از خود ارائه می کند(بازمی نمایاند). برعکس اصلاحطلبی عموما موقعیتی مرزی بین مردم و هسته سخت قدرت برای خود برساخته است و همین موقعیت و هویت است( گاراژیان، ۱۳۹۶) که ارائه کنشی فرصتطلبانه از اصلاح طلبی معاصر را ممکن می سازد. این هویتها پیشینهای از دوم خرداد ۱۳۷۶ دارد و به پیش از آن تعمیم پذیر نیست.
جایگاه یادشده بین مردم و هستۀ سخت قدرت، موجب شده که اعتراضهای مردمی به هر شکل آن باشد برای اردوگاههای اصلاحطلبی و اصولگرایی هزینههایی جبران ناپذیر، داشته باشد. یکی از این هزینهها انشعاب در درون این اردوگاههاست! به بیان دیگر تداوم خواهی و ارزیابی درونی این اردوگاهها آنها را برآن می دارد که بجای تقابل با هستۀ سخت قدرت، دست به تصفیه درونی بزنند. در اینکه این اردوگاهها خود چنین می کنند یا هسته سخت قدرت و حاکمیت بالادستی چنین برنامهای را ترتیب می دهد، دقیقا نمی توان به سرجمع بندی رسید؛ اما در اینکه چنین اتفاقی می افتد، تردید وجود ندارد.
اعتراضهای مردمی ۸۸ به نتایج انتخابات انشعاب در اردوگاه اصولگرایی را موجب شد. پس از آن تا امروز اصولگرایان و اطرافیان نزدیکِ احمدی نژاد نه تنها در کمتر موضوعی اجتماعی- سیاسی به اشتراک رسیده اند، بلکه عاملان تاثیرگذارشان نیز در حبساند. در آن سوی قضیه، سران جنبش سبز نیز همچنان در حصری طولانی به سر میبرند. حصر و حبس دو کنش هستۀ سخت قدرت در دو بازۀ زمانی به طرفینِ کشاکش موضوع انتخابات ۸۸ بوده است. این دو گروه به هیج رویی با هم قابل مقایسه نیستند جز در یک مورد و آن اینکه هستۀ سخت قدرت آنها را در محدودیت برای فعالیتهای اجتماعی و سیاسی قرار داده است. نکته اینکه تا حالا هسته سخت قدرت نقش مردم را در اعتراضهای۸۸ نپذیرفته است.
محمود احمدی نژاد پس از دو دوره ریاست جمهوری اش ادامه دهنده هویت دوره اول ریاست جمهوریاش نیست( جز پوپولیسم که خصوصیت مبرّز این شخصیت است). او جزئی منفک شده از اصولگرایی و البته دارای طرفدارانی کاهش یافته و محدود شده است. همچنین روشن است که هستۀ سخت قدرت با اهرمهایی که دارد محدود سازی روسای جمهور پیشین را پیگیری می کند. احمدی نژاد، خاتمی ، هاشمی همگی همین راه را رفته اند. خوانش واقع نماتر این است که به همین راه برده شدهاند.
حال بخشی از الگو قابل استخراج است. در ارتباط با عاملان اصلی و انتخابی مردم یعنی روسای جمهوری، خروج از هستۀ سخت قدرت پس از دوره ریاست جمهوری ناگزیر اتفاق افتاده است. به بیان دیگر هیچ عامل انتخابی چه از اردوگاه اصلاحطلبی و چه از اوردگاه اصولگرایی و از طریق انتخابات ریاست جمهوری تا حال نتوانسته است وارد حوزه هستۀ سخت قدرت در ایران شود( ناطق-نوری و هاشمی استثناهایی بودند که سرنوشت امروزین آنها نیز دقیقا الگو را تایید می کند). تنها اسثتنا، رهبر کنونی است که دوره ریاست جمهوری را به پایان نبرده بلکه مستقیما و از میانه دوره ریاست جمهوری در جایگاه رهبری قرار گرفته است. سئوالی که پیش می آید این است که آیا عاملیت او در هستۀ سخت قدرت موجب این سرنوشت برای روسای جمهوری پس از ایشان می شود یا خیر؟ به نظرم اطلاعات بسنده برای ارزیابی دقیق این سئوال و پاسخ به آن برای امثال نگارنده با دسترسی به اطلاعات موجود در عرصه های عمومی جامعه ایران وجود ندارد!
درنتیجه، اعتراض مردمی ۸۸ به نتایج انتخابات، انشعاب در اردوگاه اصولگرایی را موجب شد. عاملان تاثیرگذارِهر دو سوی آن اعتراض نیز امروزه در عرصه های عمومی جامعه ایران دارای محدویت هستند. نقش مردم نیز در آن اعتراضها بکلی و تا حالا انکار شده است. البته در هر دو سوی آن رویداد(۸۸) کسانی که وارد بده و بستان کارکردی در راستای اهداف هستۀ سخت قدرت شدند به حیات سیاسی و اجتماعی خود ادامه دادهاند. عملا هسته سخت قدرت طی دو دهه اخیر بطور پلکانی بسته و بسته تر شده است.
اعتراضهای دانشجویی تیرماه ۱۳۷۸ که با اعتراض به بسته شدن روزنامه سلام آغاز شد، از جمله نخستین اعتراضهای پس از انقلاب بود که با درگیری بین دانشجویان و نیروی انتظامی و نیروهای مشهور به لباس شخصی آغاز شد. رویداد مذکور به تحولات مربوط به انتخابات مجلس ششم در اواخر بهمن ماه ۱۳۷۸ منتهی شد. اعتراضهای یاد شده، دولت وقت و سپس مجلس پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ شکل دهندۀ مولفههای اصلی هویت اردوگاه اصلاحطلبی در ایران محسوب می شود.
مجلس ششم درنهایت با کنار رفتن آخرین فرد در لیست تهران یعنی اکبرهاشمی رفسنجانی که می بایست علی رضا رجایی می شد ولی نشد و جایگزینیِ غلامعلی حدادعادل ، تشکیل شد. البته مجلس ششم گستردهترین شکل اعتراض نهادی انتخابی و مردمی در ایران پس از انقلاب اسلامی بود حتی اعتراضی در سطح یک نهاد مردمی تا حال بوسیله هسته سخت قدرت پذیرفته نشده است. مجلس ششم در نهایت با تحصن و استعفای جمعی از نمایندگان به پایان رسید. این اعتراض که به ردصلاحیت گستردۀ ۱۳۹ نماینده مجلس ششم برای انتخابات مجلس هفتم صورت گرفت، در نهایت به سرانجامی عملی نرسید. ، نتیجه عملی مجلس ششم، شکافی عمیق در اردوگاه اصلاحطلبان بود. از منظر نگارنده رقابت مهدی کروبی و اکبر هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ که در نهایت به پیروزی محمود احمدی نژاد ختم شد از الگوی پیشنهادی اعتراض مردمی و انشعاب در اردوگاه پیروز در انتخابات پیشتر، پیروی میکند.
تا پیش از دوم خرداد ۱۳۷۶ اعتراضها عموما بوسیله افراد و گروههای سیاسی پیگیری می شد. چنین اعتراضهایی نیز موجب حذف افراد تاثیرگذار از گروه های سیاسی معترض یا حذف کلی آن گروه از ساختار قدرت می شده است( ملی- مذهبیها و نهضت آزادی برای مثال حزب و گروه). در مقیاس فردی مثالهای آن ابوالحسن بنی صدر و پیش از او دولت موقت و مهدی بازرگان است. اعتراضهای مردمی مشهد در خرداد ۱۳۷۱ که از کوی طلاب آغاز شد و تقریبا کل بخشهای اصلی شهر را فراگرفت و به بخش هایی از تهران ازجمله اسلامشهر نیز کشیده شد، تنها نمونه استثنا و یکی از تنها نمونههای اعتراضهای مردمی طبقات پایین به تصمیمی دولتی است. این اعتراضها، از نظر طبقات مشارکت کننده و منشاء اعتراض، مشابهترین به اعتراضهای مردمی سال ۱۳۹۸است و البته مقیاس اعتراض مشهد و اسلامشهر محدودتر از اعتراضهای اخیر است. همچنین تصور می شود اعتراض ۷۱ مشهد بوسیله دولت وقت بطورغیر رسمی پذیرفته شد. آن رویداد از این نظر هم استثنا بودهاست. نمونه سال ۷۱ برای الگوبرداری خوب بود اگر دولتهای متاخر در ایران همان استقلال و خوداتکایی دولت سازندگی را داشتند.
سرجمع و الگو
اردوگاههای دوگانۀ اصولگرایی و اصلاحطلبی، سرمایههای اجتماعی و هویتی در فضاهای عمومی جامعه ایران به پیشینۀ دوم خرداد ۱۳۷۶ دارند. این اردوگاهها به عنوان واسط بین هستۀ سخت قدرت و بدنه طبقات مختلف جامعه عمل می کنند. اصولگرایی خصوصا دو دهۀ اخیر متکی به طبقات سنتی- مذهبی و نسلهای مسن در جامعه ایران بوده و هویت خود را به عنوان بخشی از هستۀ سخت قدرت بازنمایی و تعریف می کرده است. اصلاحطلبی برعکس، متکی به طبقات اجتماعی- سیاسی ( فرهنگی) متوسط و متوسط به بالا، همچنین همۀ دیگریهای قومی- مذهبی و سرزمینی در ایران، زنان و جوانان، هویتی چندلایه و متکثر برای خود برساخته است. رمز تابآوری این اردوگاه احتمالاً در همین چندلایهگی و تکثر و تنوع است. هردوی این اردوگاهها هرگاه که در انتخابات-ها(خصوصا ریاست جمهوری) پیروز می شدهاند با اعتراضهای طرفداران اردوگاه مقابل مواجه میشوند و در نتیجه این مواجهه، انشعاب در این اردوگاهها روی می داده است. در نتیجه، اعتراض-های مردمی عموما بصورت انشعاب در اردوگاههای دوگانه انعکاس داشته است. در ده سال گذشته دقیقا پس از انتخابات ۸۸ پدیده جدیدی تدریجا بیرون از اردوگاههای دوگانه و بیشتر مرتبط با اصلاحطلبی شکل گرفته که تحت عنوان جنبش اعتراضی سبز از آن یاد می شود که تا امروز بوسیله هستۀ سخت قدرت در ایران به رسمیت شناخته نشده است. همچنین به نظر می رسد در ساختار کلی قدرت در ایران هسته سخت قدرت تدریجا اردوگاههای اصلاحطلبی و اصولگرایی را بین خود و مردم حائل کرده است و در نتیجه این فرآیند، هسته سخت قدرت این امکان را یافته که مردم و اعتراضهای مردمی را به رسمیت نشناسد.
نتیجه اینکه اعتراض چه مردمی و چه بوسیله منتخبان مردم هرگز توسط هستۀ سخت قدرت رسما پذیرفته نشده است. در نتیجه اعتراضهای مردمی منتج به حذف معترضان و انشعاب در اردوگاههای سیاسی – اجتماعی شده است. در کلیت در نتیجۀ این فرآیند، نخست، همۀ گروهها و رویکردهای سیاسی- اجتماعی درون حاکمیت محافظه کار شده و در مواجهه با اعتراضهای مردمی کنش سکوت، بیعملی، تایید تفکیکها و طبقه بندیهای خود و دیگری سازِ هستۀ سخت قدرت را در پیش می گیرند. دوم، ساختار سیاسی – اجتماعی اردوگاههای دوگانه( اصلاحطلبی و اصولگرایی) آنقدر دچار انشعاب و ریزش سرمایههای اجتماعی- سیاسی شدهاند که توان بسیجِ حداکثری مردمی برای مشارکت موثر در امثال انتخاباتهای آتی را از دست دادهاند. این اردوگاهها عملا کارکرد سیاسی – اجتماعی شان را از دست خواهند داد. سوم آنکه شکاف نسلی از یک سو و شکاف عمیق اجتماعی-سیاسی، بین مردم و اردوگاه های سیاسی- اجتماعی از سوی دیگر، موجب شده که عملاً فضاهای برهمکنش برای سازماندهی رویدادهایی مانند انتخابات از بین برود. خصوصاً همگرایی و همراهی بی چون و چرای منتخب مردم( حسن روحانی) با هسته سخت قدرت در آبانماه ۱۳۹۸ زمینه تقابل تمام عیار مردم از یک سو با هستۀ سخت قدرت و دولت از سوی دیگر را در آینده فراهم نموده است . همچنین زمینه الگوبرداری از نمونه اعتراضهای ۷۱ در تقابل و مدارا با فرودستان را از بین برده است.
در شرایط پیشگفته طیفهایی از دو وضعیت کلی در بافت سیاسی-اجتماعی ایران قابل پیش بینی است: اول شکل گیری حاکمیتی یکدست نظامی-امنیتی که در آن نهادهای انتخابی و انتخابات، اگرچه ممکن است اسماً وجود داشته باشند، اما عملا کارکردی سیاسی- اجتماعی ندارند. دوم واسازی( Deconstructions)و دگردیسی( Metamorphosis ) سازماندهی و ساختار قدرت در ایران به گونهای بنیاد نهاده شود که شکافها را با ریزشهای بیرونی چهل سال گذشته( مثل جنبش سبز و نمایندگان مجلس ششم) پُرکند یا پوشش دهد. در وضعیت دوم استراتژی استفاده از نیروهای مرزی و ریزشهای بیرونی در صورتی ممکن است که خیزش فراگیر فرودستان، فرصتی حداقل نیم دههای بدهد وگرنه، پیش بینی می شود با تداوم وضع موجود خیزشِ طبقه فرودست، در کمتر از احتمالا دو سال آینده، همچنان اتفاق خواهد افتاد .
نکته پایانی اینکه فرآیندی که از ۸۸ آغاز شده بود اکنون به شکلی (بومی؟) از توتالیتاریسم یا اقتدارگرایی منجر شده است. در وضعیت جدید نه احزاب و نه اردوگاههای دوگانه، که در این یادداشت در مورد آن بحث کردهام، هیچکدام کارکردی ندارند. اکنون مردم شامل طیفهای گستردهای از طبقات مختلف اجتماعی -سیاسی در یک سوی کشاکشها هستند و حاکمیت یکپارچه شده و اقتدارگرا در سوی دیگر است( این واقعیتی است که تحت عنوان مبدأ در نطفه از آن یاد کردم). حال اینکه تکلیف در کف خیابانها تعیین خواهد شد یا پشت میزهای مذاکره ( بین المللی) در اتاقهای دربسته، یا در محفلهایی( داخلی) شامل افرادی بسیار محدود و موثر در ساختار اقتدارگرا، ارزیابی هایی فراتر از دید درونگر این یادداشت است.
*باستان شناس و پژوهشگر علوم انسانی و اجتماعی